بازدل

لغت نامه دهخدا

بازدل. [ دِ ] ( ص مرکب ) آنکه دلی بمانند دل باز دارد. باجرأت. شجاع. دلاور. قوی القلب:
شهان کلنگ دلانند و شاه بازدل است
به جنگ باز نیاید به هیچگونه کلنگ.فرخی.

جمله سازی با بازدل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 كلمه (تزكى ) به معناى در پى پاك شدن است، و در اينجا منظور پاك شدن از لوثتعلقات مادى دنيوى است كه آدمى را از امر آخرت منصرف ومشغول مى كند به دليل اينكه دنبالش فرموده:(بل توثرون الحيوه الدنيا...) و نيز منظور از تزكى برگشتن به خداى تعالى وتوبه كردن است، چون يكى از وسايل كه دل انسان را از فرورفتگى در ماديات حفظ مىكند توبه است، و نيز انفاق در راه خدا است كه بازدل را از لوث تعلقات مالى پاك مى كند، و حتى اگر دستور داده اند، در حقيقت خواسته اندطهارت از قذارتهايى كه صورت و دست و پاى انسان دراشتغال به امور دنيا به خود مى گيرد مجسم وممثل كرده باشند.

💡 دوش می‌آمد و رخساره بر افروخته بود تا کجا بازدل غمزده سوخته بود

حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
حقه یعنی چه؟
حقه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز