لغت نامه دهخدا
جنگ باز. [ ج َ ] ( نف مرکب ) جنگ دوست و بهادر. غازی و شجاع. ( ناظم الاطباء ). جنگجو. ( آنندراج ).
جنگ باز. [ ج َ ] ( نف مرکب ) جنگ دوست و بهادر. غازی و شجاع. ( ناظم الاطباء ). جنگجو. ( آنندراج ).
جنگ دوست و بهادر جنگجو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عمرو خدمت پيامبر آمد و عرض كرد: فرزندانم مرا از حضور در صحنه جنگ باز مى دارند،در حالى كه من دوست دارم با همين پاها در بهشت قدم بگذارم.
💡 سرانشان پر از جنگ باز آمدند به شهر اندرون رزمساز آمدند
💡 لابلاى صفوف مسلمانان بودند (و تعبير (منكم ) گواه بر اين است ) و سعى داشتندمسلمانان ضعيف الايمان را از جنگ باز دارند، اينها همان (معوقين ) بودند.
💡 اين احتمال نيز وجود دارد كه اين آيه بيان دو حالت مختلف از يك گروه باشد، كسانى كهوقتى در ميان مردم هستند آنها را از جنگ باز مى دارند، و هنگامى كه به كنار مى روندديگران را به سوى خود دعوت مى كنند.
💡 بدو گفت خسرو چو از جنگ باز به ایران زمین باز آمد به ناز
💡 هیبت اهرمنان دارد اندر صف جنگ باز در صدر سران سیرت و سیمای سروش