تکلیف کردن

لغت نامه دهخدا

تکلیف کردن. [ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) فرمان کاری دادن و حکم به اجرای امری کردن و زحمت دادن. ( ناظم الاطباء ): شار را با تخت بند پیش خویش خواند و تکلیف کرد که به تحریر این نامه قیام نماید. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 345 ).
هشدار که مقتضای پیری
تکلیف کند به گوشه گیری.واله هروی ( از آنندراج ).رجوع به تکلیف و دیگر ترکیبهای آن شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - بگردن گذاشتن کاری سخت را بعهد. کسی گذاشتن. ۲ - موظف ساختن.

جمله سازی با تکلیف کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تکلیف کردن تو، کلید در عطاست این منصب چنین که تو داری دگر کراست؟

💡 متکلمان عدلیه (شیعه و معتزله) ثواب و عقاب را نشانه اختیار انسان دانسته‌اند و چنین استدلال کرده‌اند که اگر انسان در افعال خویش مختار و صاحب اراده نباشد، مدح و ذم، و ثواب و عقاب او بی‌معنا می‌شود و تکلیف کردن به او نیز بر خلاف عقل است. اما اشاعره نظریه کسب را مطرح کرده و تأکید کرده‌اند که ثواب و عقاب از باب «عادة اللّه» بوده و نشانه اختیار نیست.

💡 تخویف کردن تو چراغست بر رهت تکلیف کردن تو، کلید در عطاست

خر سیاه یعنی چه؟
خر سیاه یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز