تخت بند

لغت نامه دهخدا

تخت بند. [ ت َ ب َ ] ( اِ مرکب ) چون کسی را حبس کنند گویند تخته بند کرده اند. ( انجمن آرا ). لیکن از شاهدهای ذیل چنین استفاده میشود که تخت بند نوعی پای بند است شبه عقال و کند: و برادر او را با هفصد کس از وجوه افراد... بگرفتند پیش سلطان آوردند. سلطان بفرمود تا از شمشیر هر یک تخت بندی ساختند و بر کعب هر یک نهادند. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 296 ). و چون او را به معتمد سلطان سپردند او را با تخت بندی که داشت به جانب غزنه بردند... شار را با تخت بند پیش خویش خواند و تکلیف کرد... ( ترجمه تاریخ یمینی ایضاً ). || کنایه از آنست که چون دست کسی شکسته شود تخته ها را بر او نصب کنند تا دست او کج نشود. ( انجمن آرا ). به هر دو معنی رجوع به تخته بند شود.
تخت بند. [ ت َب َ ] ( اِخ ) از محلات آمل. رجوع به سفرنامه مازندران رابینو بخش انگلیسی ص 114 و ترجمه وحید ص 153 شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) محبوس در بند افتاده.
از محلات آمل

جمله سازی با تخت بند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به چوب سرو ترا تخت بند کرد اجل به جرم آنکه شبی رفته‌ای چو سرو آزاد

💡 باصد هزار سلسله چون میدوید آب پایش به تخت بند ببستند ناگهان

💡 وقتى كه مى خواهد كتاب را در كنار كتب ديگر قرار دهد و آنها را پهلوى هم بچيند بايداين كار را روى ميز و يا تخته چوب و يا تخت بند وامثال آن بگذارد. بهتر است ميان كتب و زمين فاصله اى وجود داشته باشد و آنها را در جائىمرتفع تر از زمين بگذارد تا دچار رطوبت و آبديدگى و سائيدگى نشود.

💡 چون بدل کردند خلوت جای من تخت بند پای من شد پای من

خونکار یعنی چه؟
خونکار یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز