لغت نامه دهخدا
بی کلهی. [ ک ُ ل َ ] ( حامص مرکب ) بی کلاهی. سربرهنگی. || کنایه از ناداری منصب و مقام و مال و منال است:
چه غم ز بی کلهی کآسمان کلاه من است
زمین بساط و در و دشت بارگاه من است.حافظ.رجوع به کُله شود.
بی کلهی. [ ک ُ ل َ ] ( حامص مرکب ) بی کلاهی. سربرهنگی. || کنایه از ناداری منصب و مقام و مال و منال است:
چه غم ز بی کلهی کآسمان کلاه من است
زمین بساط و در و دشت بارگاه من است.حافظ.رجوع به کُله شود.
بی کلاهی. سر برهنگی. یا کنایه از ناداری منصب و مقام و مال و منال است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر باد غم ستد ز سر من کلاه صبر شاید که من ز بی کلهی سر گشاده ام