لغت نامه دهخدا
بزرگ سالی. [ ب ُ زُ ]( حامص مرکب ) کلانسالی. ( ناظم الاطباء ). کبرة. مکبرة. مکبر. ( منتهی الارب ). بزرگ سال بودن. سالخورده بودن.
بزرگ سالی. [ ب ُ زُ ]( حامص مرکب ) کلانسالی. ( ناظم الاطباء ). کبرة. مکبرة. مکبر. ( منتهی الارب ). بزرگ سال بودن. سالخورده بودن.
کلان سالی سالمندی.
بزرگسالی (فیلم). «بزرگسالی» ( انگلیسی: Adulthood ( film ) ) یک فیلم به کارگردانی نول کلارک است که در سال ۲۰۰۸ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به نول کلارک، جیکوب اندرسون، و دانی دایر اشاره کرد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگرچه رفتارهای خودمدارانه در بزرگسالی کمتر به چشم میآید ولی وجود موارد مختلفی از اشکال خودمحوری در بزرگسالی نشان می دهد که فرد نتواند در تمام طول عمر نیز آن را تحت کنترل خود درآورد. البته به طور کلی بزرگسالان کمتر از کودکان خودمحور اند زیرا این امکان را دارند که با بازخورد جمعی نسبت به تصحیح رفتار خود اقدام کنند؛ چیزی که در مورد کودکان وقوع آن کمتر متصور است.
💡 در برخی افراد، درز پیشانی میتواند تا بزرگسالی (بهطور کامل یا جزئی) باقی بماند و به آن درز میانچشمی پایدار گفته میشود. شیوع آن در زنان حدود ۴ درصد و در مردان حدود ۲ درصد است. این درز میتواند استخوان پیشانی را دو نیم کند و از دماغک (نازیون) تا نوک سر (برگما) کشیده شود یا بهعنوان یک درز جدا باقی بماند.