لغت نامه دهخدا
ربط دادن. [ رَ دَ ] ( مص مرکب ) پیوسته کردن. متصل کردن.اتصال دادن. ( ناظم الاطباء ). مرتبط کردن. مربوط کردن. ارتباط دادن. سرایت دادن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). || کلامی را بامعنی کردن. ( ناظم الاطباء ).
ربط دادن. [ رَ دَ ] ( مص مرکب ) پیوسته کردن. متصل کردن.اتصال دادن. ( ناظم الاطباء ). مرتبط کردن. مربوط کردن. ارتباط دادن. سرایت دادن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). || کلامی را بامعنی کردن. ( ناظم الاطباء ).
پیوسته کردن متصل کردن یا کلامی را با معنی کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در این فرایند ربط دادن رخدادها به نحوی است که یادآوری یکی از آنها خود به خود رخدادهای دیگر را به یاد بیاورد.
💡 حسن رمضانی دیگر شاگرد حسنزاده آملی در این مورد اعلام کرده است: «ممکن است ایشان در مواردی در تلقی مطالب یا تحلیل مباحث و نسبت دادن آنها دچار خلط یا خطا شوند و در مواردی هم مانند مسئله تشکیک ماهیت و ربط دادن آن به عوض شدن عین ثابت و فروع بعدی، قطعاً خطا کردهاند.»