لغت نامه دهخدا
حدیث نفس. [ ح َ ث ِ ن َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) با خویشتن گفتن. سخن با خویش گفتن. به خود گفتن. تزکین.
حدیث نفس. [ ح َ ث ِ ن َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) با خویشتن گفتن. سخن با خویش گفتن. به خود گفتن. تزکین.
سخن با خویش گفتن
حدیث نفس یا خودگویی یکی از شگردهای ادبیات داستانی و ادبیات نمایشی است و آن گفتاری است که یکی از شخصیت های نمایش یا داستان به زبان می آورد و به طور قراردادی فاقد مخاطب است. این نوع گفتار معمولاً سیر اندیشه ها و افکار درونی شخص را بیان می کند. در بخش هایی از سمفونی مردگان و غصه ای و قصه ای این شگرد به کار گرفته شده است. تفاوت حدیث نفس با تک گویی نمایشی این است که حدیث نفس مخاطبی ندارد.
[ویکی فقه] حدیث نفس ( فقهی). حدیث نفسِ به معنای در خاطر گذرانیدن می باشد
حدیث نفسِ به معنای چیزی رادر خاطر گذرانیدن می باشداین عنوان به مناسبت در باب صلات به کار می رود.
کاربردحدیث نفسِ
کسی که از روی تقیه در نماز جماعت مخالف شرکت کرده، واجب است قرائت را، هر چند به نحو حدیث نفس بخواند.
اقوال در حدیث نفس
برخی گفتهاند:مراد از حدیث نفسِ ذکر شده در روایات مبالغه در اخفات و آهسته خواندن قرائت است نه در خاطر گذرانیدن آن؛
لیکن بسیاری آن را به معنای لغویاش (در خاطر گذرانیدن) گرفته و هنگام شدت تقیه آن را جایز دانستهاند.
← کاربردهای دیگرحدیث نفسِ
...
[ویکی فقه] حدیث نفس (ابهام زدایی). حدیث نفس ممکن است در معانی ذیل به کار رفته باشد: • حدیث نفس ( فقهی)، به معنای در خاطر گذرانیدن و دارای کاربرد فقهی• حدیث نفس (ادبی)، حدیث نفس یا خودگویی، از اصطلاحات ادبی، یکی از انواع تک گویی
...
[ویکی فقه] حدیث نفس (ادبی). حدیث نفس یا خودگویی، یکی از انواع تک گویی است.
حدیث نفس یا خودگویی، یکی از انواع تک گویی است.
تک گویی
تک گویی گفتار یک نفره ای است که می تواند مخاطب داشته باشد یا نداشته باشد. اغلب نیاش ها و مناجات ها، بیشتر شعرهای غنایی و همه ی مرثیه ها، تک گویی به شمار می روند. برای تک گویی چهار نوع مشخص شده است که عبارتند از:
انواع تک گویی
...
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ظرف سالهای ۱۹۸۷ تا ۲۰۱۰ شش رمان: دوپارهٔ در حضر و در سفر و چهارپارهٔ مادران و دختران (عروسی عباس خان، دده قدم خیر، ماه عسل شهربانو، حدیث نفس مهراولیا) از وی منتشر شدهاست.
💡 و گوید احوال همچون برق بود و اگر بایستد نه حال بود حدیث نفس بود و شناختن طبع.
💡 و یکی از مردمان گفتست زبانت از سخن دلت بنرهد، و اگر خاک شوی از حدیث نفس رهائی نیابی. و اگر همه جهدها بکنی روح تو با تو سخن نگوید زیرا که پوشندۀ رازست.
💡 و گروهی دیگر حال را بقا و دوام روا ندارند؛ چنانکه جنید رضی اللّه عنه گوید: «الأحوالُ کَالبُروقِ فإنْ بَقِیَتْ فحدیثُ النَّفْسِ. احوال چون برق باشد که بنماید و نپاید و آنچه باقی شود نه حال بود؛ که حدیث نفس و هوس طبع باشد.»
💡 شد چنان همراز با مقصود خود کاندر میان نی حدیث نفس می گنجد نه الهام سروش
💡 منتقدان همچنین تأثیر شکسپیر در دو قطعه را یادآوری کردهاند. در موومان نخست، «قوم وحشیوار»ی که «میاندوزند و میخوابند و میخورند و هیچشان از من آگهی نیست.»[ک] (خط ۵) یادآور این حدیث نفس هملت است که «آدمی/ اگر همهٔ لذت و برنامهٔ اوقاتش جز خورد و خواب نباشد، چیست؟/ حیوانی، نه بیش.»