لغت نامه دهخدا
بوصلت. [ ص َ ] ( ع اِ مرکب ) رجوع به ابوالصلت شود.
بوصلت. [ ص َ ] ( ع اِ مرکب ) رجوع به ابوالصلت شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دشمن که فتاده است بوصلت هوسش هر لحظه مبادا به طرب دست رسش
💡 بنگر اینها را که مجنون گشتهاند همچو پروانه بوصلت کشتهاند
💡 چو وصلت نیست ممکن هیچکس را بوصلت چون دهم دل یک نفس را
💡 آخر برسم بوصلت ای جان جهان گر تاختن اجل شبیخون نکند
💡 زهر هجرت تلخ دارد کام من جز بوصلت خوش نگردد کام تلخ
💡 ساقی که رسد بوصلت از یاری عقل در خواب که بنیدت ز بیداری عقل؟