بردانه

لغت نامه دهخدا

بردانه. [ ب َ ن َ / ن ِ ] ( اِ ) نان که در شیر آمیخته در روغن بریان نمایند. نانی که در شیر خیسانده و با کره مخلوط نموده و خشک کرده باشند. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

نان که در شیر آمیخته در روغن بریان نمایند نانی که در شیر خیسانده و با کره مخلوط نموده و خشک کرده باشند.

دانشنامه آزاد فارسی

روستایی سرسبز در میان درّه ای در مسیر ایج به داراب در استان فارس. این روستا از نظر اکولوژیک بسیار غنی است و وجود چشمه های متعدد و درختان مرکبات به آن را به گردشگاهی مناسب تبدیل کرده است. مسیر مناسب و آسفالت شدۀ موجود برای رسیدن به روستا بسیاری از اهالی استهبان و داراب را در روزهای تعطیل و فصول مناسب سال برای گذران اوقات فراغت به سوی این روستا و مناطق اطراف آن جلب می کند.

جمله سازی با بردانه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بردانه نا پخته دویدیم چو آدم ما کار خود از روز ازل خام گرفتیم

💡 ناگاه دلداده از بند علایق و عوایق آزاده براو بگذشت از جلوه حسن و از نغمه صوتش مدهوش گشت پس از لمحه آتش در نهادش برافروخت و نخله هستیش سراپا بسوخت از بنیادش نماند اثری جز مشت خاکستری غلام از مشاهده این حال متحیر شده خواست خاکسترش بباد دهد تا افشای راز آن سوخته جان نشود در میان خاکستر نظرش بردانه یاقوتی افتاد با عزاز تمام برداشت و در جیب نهاد ناگاه آوازی رسیدش بگوش جان که ای خانه سوز صد چو من بی خانمان

روزنه یعنی چه؟
روزنه یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز