جان باختن

لغت نامه دهخدا

جان باختن. [ ت َ ] ( مص مرکب ) جان را از دست دادن. جان را در راه کسی یا چیزی فدا کردن. جان دادن. مردن:
چیست جان تا پیش تیغ یار نتوان باختن
سهل باشد پیش آب زندگی جان باختن.صائب ( از بهار عجم ).درون ماندگان خرقه انداختند
بر آن خرقه بسیار جان باختند.نظامی.جان باختن آسانست اندر نظرت لیکن
این لاشه نمی بینم شایسته قربانت.سعدی.جان باختن بکویت در آرزوی رویت
دانسته ام ولیکن خونخوار ناگزیری.سعدی.پاکبازان طریقت را صفت دانی که چیست
بر بساط نرد در اول نظر جان باختن.سعدی ( کلیات چ فروغی ص 752 ).ما بهای خونبها را یافتیم
جانب جان باختن بشتافتیم.مولوی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) جان را از دست دادنجانرا در راه کسی یا چیزی فدا کردن.
جان را از دست دادن

جمله سازی با جان باختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مرا در پیش دلداران بود جان باختن آسان ولیکن زیستن یکدم بود بی دوستان مشکل

💡 علی زاده گان را گه رزم شد به جان باختن عزمشان جزن شد

💡 دل و جان باختن شرط است سلمان در ره جانان اگر جان و دلی داری بباز آخر چرا داری؟

💡  آلمان: گویدو وستروله، وزیر امور خارجه آلمان از وقوع این حادثه و جان باختن شماری بی‌گناه به‌شدت ابراز تأسف کرد.

💡 بمب‌گذاری انتحاری در چابهار در ۱۵ آذر ۱۳۹۷ در شهر چابهار در جنوب شرقی ایران انجام شد. این انفجار در مقابل ستاد انتظامی چابهار توسط یک خودروی انتحاری بمب‌گذاری شده روی داد. خبرگزاری‌های رسمی از جان باختن ۲ نفر و زخمی شدن ۴۸ نفر دیگر خبر دادند. رسانه‌های ایران گروه انصار الفرقان را مسئول این حادثه دانستند.

💡 لیلی چو بنماید جمال از برقع لیلی مثال در شیوه ی جان باختن صد طعنه بر مجنون زنیم

گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
دماغه یعنی چه؟
دماغه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز