تبغ

لغت نامه دهخدا

تبغ. [ ت ِ ] ( ع اِ ) بلغت بربر، تنباکو. ( از دزی ج 1 ص 141 ). هو مایعرف بالتتن اوالدخان و فیه مادة سامة. ( المنجد ). توتون.

فرهنگ فارسی

بلغت بربر تنباکو

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی لَا تَبْغِ: طلب نکن
ریشه کلمه:
بغی (۹۶ بار)

جمله سازی با تبغ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تهوی الی مکة تبغی الهدی ما خیر و الجنّ کانجاسها

💡 تبغ‌ صیقل زده در مشت و سپر از پس پشت نرد کین باخته و ساز جدل ساخته‌ای

💡 زهری که او چشاند چه جای اخ که بخ بخ تبغی که او گذارد چه جای اه که خه خه

💡 شهری به‌خلاف من گر تبغ کشدچون بید با حرز ولای آن زان شهر نیندیشم

💡 (و لا تبغ الفساد فى الارض ان الله لا يحب المفسدين ) - يعنى در طلب فساد در زمينمباش، و از آنچه خدا از مال و جاه و حشمت به تو داده استعانت در فساد مجوى، كه خدامفسدان را دوست نمى دارد، چون بناى خلقت بر صلاح و اصلاح است.

💡 و ابتغ فيما ءاتئك الله الدار الاخرة و لا تنس نصيبك من الدنيا و اءحسن كما اءحسن الله اليكو لا تبغ الفساد فى الا رض ان الله لا يحب المفسدين(77)