لغت نامه دهخدا
تبغی. [ ت َ ب َغ ْ غی ] ( ع مص ) طلبیدن چیزی را. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ). جستن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
تبغی. [ ت َ ب َغ ْ غی ] ( ع مص ) طلبیدن چیزی را. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ). جستن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
طلبیدن چیزی را جستن
[ویکی الکتاب] ریشه کلمه:
بغی (۹۶ بار)
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گرش خوانی عفاکالله ورش رانی حماکالله بهر صورت جزاکاللهکما تبغیکما ترضی