لغت نامه دهخدا
صناب. [ ص ِ ] ( ع ص ) دراز پشت و شکم. || ( اِ ) نانخورشی است که از خردل و زبیب ترتیب دهند. ( منتهی الارب ). سپندان و مویز بر هم کوفته و آن قسمی طعام باشد.
صناب. [ ص ِ ] ( ع ص ) دراز پشت و شکم. || ( اِ ) نانخورشی است که از خردل و زبیب ترتیب دهند. ( منتهی الارب ). سپندان و مویز بر هم کوفته و آن قسمی طعام باشد.
(صَ ) [ ع. ] (اِ. ) نان خورشی که از خردل و زبیب ترتیب دهند.، ~بری: گونه ای تره - تیزک که بدان تره تیزک صحرایی گویند.
( اسم ) نانخورشی کهاز خردل و زبیب ترتیب دهند. یا صناب بری. گونه ای تره تیزک که بدان تره تیزک صحرایی گویند.
نان خورشی که از خردل و زبیب ترتیب د
~بری: گونهای تره - تیزک که بدان تره تیزک صحرایی گویند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نیروهای گلابر بردهها را در کوههای وسوویوس محاصره کردند و تنها راه عبور به پایین کوه را بستند. گلابر که از تسلط بر بردگان خشنود شده بود، تصمیم گرفت صبر کند تا گرسنگی باعث تسلیم شدن نیروهای بردگان شود. از آنجایی که بردگان آموزشهای نظامی ندیده بودند، نیروهای اسپارتاکوس از ابزارهایی که در اختیار داشتند و هوش و ذکاوتشان در زمان رویارویی با ارتشهای منظم رومی نهایت استفاده را بردند. در واکنش به محاصره یاران گلابر، افراد اسپارتاکوس از درختها و تاکهایی که در بالای کوههای وسوویوس سبز شده بود صناب و نردبان ساختند و از درهای که درست در رشته کوه مقابل افراد گلابر قرار داشتند پایین آمدند. آنها وسوویوس را دور زدند و به ارتش شبیخون زدند و افراد گلابر را نابود کردند.