غشوم

لغت نامه دهخدا

غشوم. [ غ َ ] ( ع ص ) ستمکار. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( مهذب الاسماء ). منه: الحرب غشوم. و فی الحدیث: سلطان غشوم خیر من فتنة تدوم. ( منتهی الارب ). ظالم. ستمگر. بیدادگر: و چون یقین میشناخت که افتعال زمان غشوم و روزگار ظلوم او را با آن نخواهد گذاشت... ( جهانگشای جوینی ). و خود را از غصه روزگار شوم و سرور غشوم بازرهانی. ( جهانگشای جوینی ).

فرهنگ عمید

۱. ظالم، ستمکار.
۲. غاصب.

فرهنگ فارسی

ستمکار ظالم بیدادگر

جمله سازی با غشوم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گرچه دستور تعذيب هاى گونه گون از ناحيه فرعون بود و از اين رو عناويناستضعاف، ذبح و استحيا به خود او اسناد داده شده، ولى كارگزاران غشوم وى بدونعذر، به ظلم بنى اسرائيل رضا مى دادند و آن را اجرا مى كردند. از اين رو در دنيا بهعنوان مجرم شناخته شدند چنان كه در آيه مورد بحث مظالم مزبور به آنان نسبت داده شده وهرگز به بهانه ماءمور معذور است اعتنايى نشده است، بلكه موزور بودنآنها تثبيت شده و در آخرت نيز محكوم به دوزخ خواهند بود؛ چنان كه مى فرمايد: ويومتقوم الساعة ادخلوا ال فرعون اشدّ العذاب.

💡 2 / 4 - فيا عجبا! و مالى لا اجب و الارض من غاش غشوم و متصدق ظلوم وعامل على المومنين بهم غير رحيم

گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
کهربا یعنی چه؟
کهربا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز