ریسمان باز
مترادفها
ریسمانباف
لغت نامه دهخدا
ریسمان باز. [ مام ْ ] ( نف مرکب )رسن باز. دارباز. ( آنندراج ). بندباز. آنکه به روی طناب بازی می کند و می رقصد. ( ناظم الاطباء ):
نغمه در محفل تماشایش
ریسمان باز تار طنبور است.سعید اشرف ( از آنندراج ).رجوع به رسن باز شود.
فرهنگ فارسی
رسن باز و دار باز. بند باز
جمله سازی با ریسمان باز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چو عنکبوت ترا کار ریسمان بازی است دل تو تا رگ خامی ز آرزو دارد
💡 یکی بدیوار اندر چو ریسمان بازان یکی بسقف سرا همچو آسمان پیماست
💡 دل تو تا رگ خامی ز آرزو دارد چو عنکبوت ترا کار ریسمان بازی است
💡 خاطر از سبحه و زنار مکدر شده است ریسمان بازی تقلید مکرر شده است
💡 ریسمان باز پس از گناه من دومین ساخته سینمایی مهرشاد کارخانی است.