دیوانگه

لغت نامه دهخدا

دیوانگه. [ دی گ َهَْ ] ( اِ مرکب ) دیوانگاه ( از: دیوان + گه، مخفف گاه پسوند ). دیوانخانه. ( از آنندراج ). مستقر دیوانیان:
بباید بدین بارگه بگذرد
بدیوانگه عرض ما بنگرد.فردوسی.ز دیوانگه عرشیان درگذشت
به درج آمد و درج را درنوشت.نظامی.

فرهنگ فارسی

دیوانگاه.

جمله سازی با دیوانگه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز دیوانگه‌ِ عرشیان برگذشت به درج آمد و درج را درنوَشت

کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
التماس یعنی چه؟
التماس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز