دیده گه

لغت نامه دهخدا

دیده گه. [ دی دَ / دِ گ َهَْ ] ( اِ مرکب ) ( از: دید + هَ + گه، مخفف گاه ) دیدگاه. جای نشستن دیده بان. ( برهان ). دیدگاه. ( شرفنامه منیری ). رصدگاه. مرصاد. مرصد:
نوندی بیفکند پس دیده بان
از آن دیده گه تا در پهلوان.فردوسی.همی رفت تا مرز توران رسید
که از دیده گه دیدبانش بدید.فردوسی.چو از دیده گه دیده بان بنگرید
زمین را چو دریای جوشنده دید.فردوسی.چو از دیده گه دیدبانش بدید
سوی زابلستان فغان برکشید.فردوسی.سپیده دمان او بجایی رسید
که از دیده گه دیده بانش ندید.فردوسی.سوی پهلوان روی برگاشتند
وزان دیده گه نعره برداشتند.فردوسی.گو غنیمت شمار صحبت ما
که تو در خواب وما به دیده گهیم.حافظ.رجوع به دیدگاه و دیده گاه شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - محلی که دیده بان از آنجا مراقبت و نگاهبانی میکند. ۲ - منظره چشم انداز.

جمله سازی با دیده گه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کنون روز تندی و کین جستنست رخ از خون دیده گه شستنست

💡 سپیده‌دمان تا بدانجا رسید چو از دیده گه دیده‌بانش بدید

💡 روئی که به روز پنج ره میشوئیم وز خون دو دیده گه به گه میشوئیم

💡 دل در گه طاعت و زبان وقت کلام دیده گه دیدن و شکم وقت طعام

💡 سوی پهلوان روی برگاشتند وز آن دیده گه نعره برداشتند

💡 پس از دیده گه دیده‌بان کرد غو که ای سرفرازان و گردان نو

قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز