خندروس
لغت نامه دهخدا
خندروس. [ خ َ دَ ] ( اِ ) ذرت. ذرت مکه. || گندم مکه. ( ناظم الاطباء ). خالاون. حنطه رومی. سلت.( یادداشت بخط مؤلف ): جان گوید گندم رومی بود و در لغت عرب سلت را خندروس گویند و معنی آن درپارسی جو گندم بود؛ یعنی جوی که به گندم مشابهت دارد و جان گوید آن نوعی است از گندم که لون او سیاه بود و آرد او بقوت بود بمثابه......بحنطه مشابهت داردو غذای او نیک بود. ( ترجمه صیدنه ابوریحان ). تخمی است شبیه بگندم که آن را گندم رومی خوانند و شعیر رومی هم می گویند. ( برهان قاطع ). رجوع به تحفه حکیم مؤمن شود. || ترخنه شیر. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
ذرت ذرت مکه
( اسم ) جورومی علس.
جمله سازی با خندروس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 μίτος به معنای رشتهاست، همان گونه که در میتوز هست. χόνδρος به تلفظ و معنی خندروس یا دانه گندم است و نیز به معنای ریز است.