لغت نامه دهخدا
حق گستر. [ ح َ گ ُ ت َ ] ( نف مرکب ) آنکه حق را در همه جا انبساط دهد:
هرچه کاری بدروی و هرچه گوئی بشنوی
این سخن حق است و حق زی مرد حق گستر برند.سنائی.آن ثناگستر منم کاندر همه گیتی بحق
عز و ناز از مدحهای شاه حق گستر گرفت.مسعودسعد.
حق گستر. [ ح َ گ ُ ت َ ] ( نف مرکب ) آنکه حق را در همه جا انبساط دهد:
هرچه کاری بدروی و هرچه گوئی بشنوی
این سخن حق است و حق زی مرد حق گستر برند.سنائی.آن ثناگستر منم کاندر همه گیتی بحق
عز و ناز از مدحهای شاه حق گستر گرفت.مسعودسعد.
آنکه حق را در همه جا انبساط دهد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نکو کردار، کشوردار، گوهر بار، دریا دل جهان آرای، فرخ رای، حق فرمان، حق گستر
💡 آن ثناگستر منم کاندر همه گیتی به حق عز و ناز از مدح های شاه حق گستر گرفت
💡 همه کردار او عبرت خرد را حکمتش فکرت ملک نصر ملک سیرت، سپه سالار حق گستر
💡 کشید لشکر ایمان و کرد مجلس علم بساط نور بگسترد شاه حق گستر
💡 حق پرور و حق شناس و حق گستر خود کیست جز او بدین هنر اولی
💡 به جای جد تو دهر آلتی است هزل نمای بشان ملک تو عدل آیتی است حق گستر