لغت نامه دهخدا
تندمزاج. [ ت ُ م ِ ] ( ص مرکب ) تندخوی و تیزمزاج. ( ناظم الاطباء ). رجوع به تند و دیگر ترکیبهای آن شود.
تندمزاج. [ ت ُ م ِ ] ( ص مرکب ) تندخوی و تیزمزاج. ( ناظم الاطباء ). رجوع به تند و دیگر ترکیبهای آن شود.
تندخو، بدخو.
( صفت ) تند خو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 2. و امّا حسين بن على عليه السلام، پس او مردى سبك خيز و تند مزاج است و مردم عراق اورا رها نمى كنند تا به خروج وادارش كنند. پس اگر بر تو خروج كرد و تو بر او ظفريافتى، از وى درگذر كه او خويشاوند ما بوده و بر ما حقّى عظيم دارد و از خاندانپيغمبر صلى الله عليه و آله است؛
💡 این مجموعه داستان یک پنگوئن به نام «تنسی تاکسیدو» و یک گراز دریایی به نام «چاملی» را بازگو میکند که در «باغ وحش مگاپولیس» زندگی میکنند. مدیر باغ وحش مگاپولیس شخصی عصبی و تند مزاج به نام «استنلی لوینگستون» است که دستیاری (نگهبان باغ وحش) به نام «فلانکی» دارد. نام کاراکتر استنلی ترکیبی از اسامی ۲ شخصیت واقعی است: یک مُبلغ مذهبی به نام دیوید لیوینگستون و یک روزنامهنگار به نام هنری مورتون استنلی.
💡 سال ۱۲۹۵ه به زیارت مکه رفت و آنجا نزد بعضی شیوخ درس خواند، وی خیلی لاغر، تند مزاج، عصبانی، بدزبان و گرفتار بیماریهای مزمن بود، از جملهٔ کتابهای مشهورش: «أنباء المصطفی»، «خالص الاعتقاد»، «دوام العیش»، «الأمن و العلی لناعتی المصطفی»، «مرجع الغیب»، «الملفوظات» و دیوان شعری به نام «حدائق بخشش» است.