تب نشان
مترادفها
تبدار، پر حرارت
لغت نامه دهخدا
تب نشان. [ ت َ ن ِ ] ( اِ مرکب ) نشان تب. اثر تب. تبخاله:
گرچه شبها از سموم آه تبها برده ام
از نسیم وصل مهر تب نشان آورده ام.خاقانی.
فرهنگ فارسی
نشان تب اثر تب تبخاله
جمله سازی با تب نشان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گرچه شبها از سموم آه تبها بردهام از نسیم وصل مهر تب نشان آوردهام
💡 بیماری خود را به صورت سرخی و جوشزدگی ماکولو پاپولار) در سراسر بدن (بجز ناحیه صورت) به دنبال تب نشان میدهد. در سنجاقک ابتدا کودک تب کرده که به مدت سه تا چهار روز تب کودک طول میکشد دو تا سه روز پس از پایان تب دانههای پوستی ظاهر میشوند. این دانهها در سراسر بدن دیده میشود، اما احتمال درگیری صورت کمتر است.