لغت نامه دهخدا
بوسه دزد. [ س َ / س ِ دُ ] ( نف مرکب ) آنکه در پنهانی بوسه کند. بوسه ربا. ( از ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ):
بوسه دزدی زده در خواب بر او
مهر تنگ شکرش برجا نیست.ظهوری ( از آنندراج ).
بوسه دزد. [ س َ / س ِ دُ ] ( نف مرکب ) آنکه در پنهانی بوسه کند. بوسه ربا. ( از ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ):
بوسه دزدی زده در خواب بر او
مهر تنگ شکرش برجا نیست.ظهوری ( از آنندراج ).
( صفت ) آنکه در پنهانی بوسه کند بوسه ربا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مروت نیست جرم بوسه دزدان را نبخشیدن که بس باشد قصاص این گناه سهل، لرزیدن
💡 بر سرو قدش زلف را، دل دید و با وی گفت: هی! از بوسه دزدی توبه کن، کین جا درختست و رسن