لغت نامه دهخدا
بحون. [ ب َ وَ ] ( ع ص، اِ ) ریگ توبرتو نشسته. || آنکه گام نزدیک نهد در شتافتن. || نوعی از خرما. || ( اِخ ) نام شخصی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
بحون. [ ب َ وَ ] ( ع ص، اِ ) ریگ توبرتو نشسته. || آنکه گام نزدیک نهد در شتافتن. || نوعی از خرما. || ( اِخ ) نام شخصی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یا نسختی ز مهر گیا ثبت کردهاند یا سر خطی بحون دل ما نوشتهاند