تشنه دل
مترادفها
مشتاق، پراشتیاق، تشنه
لغت نامه دهخدا
تشنه دل. [ ت ِ ن َ / ن ِ دِ ] ( ص مرکب ) بمعنی تشنه جگر است که کنایه از اشتیاق باشد. ( برهان ). تشنه جگر. ( مجموعه مترادفات ) ( ناظم الاطباء ):
خاقانیا نه تشنه دلانند زیر خاک
کاریز دیده بی نم خونین چه مانده ای.خاقانی.به شیران مده نوشداروی معنی
ز تشنه دلان ناشتایی طلب کن.خاقانی.از تو نشایدکه بدین سان روم
تشنه دل از چشمه حیوان روم.امیرخسرو ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱- تشنه عطشان. ۲ - مشتاق آرزومند.
جمله سازی با تشنه دل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غلام پیر مغانم که بهر تشنه دلان به راه میکده خم می سبیل کشید
💡 من لب تشنه دل، کز جان شدم سیر اگر آتش نباشد، زهر و شمشیر
💡 ای چنگیان غیبی از راه خوش نوایی تشنه دلان خود را کردید بس سقایی
💡 اینها همه رفت ساقیا برخیز با تشنه دلان نمای سقایی
💡 رندان تشنه دل چو به اسراف میخورند خود را چو گم کنند بیابند آن کلید
💡 کوثر که شنیدی نبود تشنه دلان را جز ساغر آب از کف سقای مدینه