لغت نامه دهخدا
سقای. [ س َ ] ( اِخ ) دهی جزء دهستان دیزمار باختری بخش ورزقان شهرستان اهر، آب از چشمه و محصول آن غلات و سردرختی است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
سقای. [ س َ ] ( اِخ ) دهی جزء دهستان دیزمار باختری بخش ورزقان شهرستان اهر، آب از چشمه و محصول آن غلات و سردرختی است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
آب دهنده، کسی که آب به خانه هامیبرد، آبکش، مشک، مشک آب، مشک شیر، ظرف چرمی آب یاشیر، اساقی
ده جزئ دهستان دیزمار باختری بخش ورزقان شهرستان اهر آب از چشمه محصول غلات حبوبات.
سقای یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان جوشین بخش خاروانا شهرستان ورزقان واقع شده است و علامه جعفری اصالتا اهل این روستا می باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گشت سقای حسین از خجلت اطفال بیتاب زندگی را دید بهر خویشتن آن باوفا ننگ
💡 چون ز عالم تشنه لب شد سرو آزاد حسین کار ما از گریه سقایی است بریاد حسین
💡 مباد جانم بیغم اگر فدای تو نیست مباد چشمم روشن اگر سقای تو نیست
💡 محمدرضا سقایی (۲۰ فروردین ۱۳۱۸ خرمآباد – ۲۷ تیر ۱۳۸۹ تهران) خواننده محلی موسیقی لری بود.
💡 دل خود زین دودلان سرد کن و پاک بشوی دل خم شسته شود چون به سقایی برسد