لغت نامه دهخدا
خوش نوایی. [ خوَش ْ / خُش ْ ن َ ] ( حامص مرکب ) خوش نوائی. خوش صدائی. خوش آهنگی.
خوش نوایی. [ خوَش ْ / خُش ْ ن َ ] ( حامص مرکب ) خوش نوائی. خوش صدائی. خوش آهنگی.
خوش نوائی خوش صدائی
💡 بنگر به مرغ خوش پر چو خطیب فوق منبر به ثنا و حمد داور بگرفته خوش نوایی
💡 نوا گوی بلبل که بس خوش نوایی مبادا تو را زین نوا بینوایی
💡 شه هم قبول کردش گفتا تو بر بدان جا پیغام ما ازیرا طوطی خوش نوایی
💡 گفتا کدام مرغی کز این مقام خوانی گفتم که خوش نوایی از باغ بینوایی
💡 از زور طبع بگرفت ملک سخنوری را جویا به کشور هند طوطی خوش نوایی است
💡 تا عشق سایه افکند بر خامه تو صائب مشتاق ناله توست هر جا که خوش نوایی است