دلیر کردن

لغت نامه دهخدا

دلیر کردن. [ دِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) دل دادن. شجاع و دلاور کردن. بی باک کردن. تجرئه. تشجیع. ( المصادر زوزنی ). تطویع. ( از منتهی الارب ). تنجید. ( تاج المصادر بیهقی ). گستاخ کردن: عبداﷲبن سبا خواست که مردمان را بر عثمان دلیر کند. ( ترجمه طبری بلعمی ).
به خونش بپرورد برسان شیر
بدان تا کند پادشا را دلیر.فردوسی.بهر کارمر کهتران را دلیر
مکن کآنگهی بر تو گردند چیر.اسدی.چو دیده به دیدار کردی دلیر
نگردد چومستسقی از آب سیر.سعدی.

جمله سازی با دلیر کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این بازی هیجانی که با سکوت و تاریکی آمیخته‌است برای کودکی که برای اولین بار آن را تجربه می‌کند ترس آور است اما با یکی دو بار شرکت کردن در این بازی ترس او نه تنها از این بازی بلکه از تاریکی شب نیز ریخته و به تقویت حس شجاعت در کودک و نوجوان منتهی می‌شود. نیز همان‌طور که ذکر شد برنده شدن در این بازی از یک سو بستگی کامل به حس کارآگاهی و شمّ جویندگی جستجوگر در یافتن فرد مخفی شده و ازسوی دیگر به ذکاوت فرد مخفی شده در انتخاب پناهگاه غیرقابل حدس برمی گردد. در واقع این مخفی شدن و جستن، شباهت به جنگ‌های تن به تن و درگیری شبانه دارد از این نگاه ممکن است چنین بازیهایی حتی ریشه در احساسات رزمجویانه اقوام دلیر خراسانی داشته باشد.

💡 «رها کردن چنین جنگجویان دلیری که دور از دربار ما مقیمند و به حال و هوای خود گذاشتنشان نگران کننده است.»

روز جاری یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
طرز یعنی چه؟
طرز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز