انس جو

لغت نامه دهخدا

انس جو. [ اُ ] ( نف مرکب ) آنکه خواهنده و جوینده انس و الفت است. خوگیر:
من وحشیم و تو انس جویی
آن نوع طلب که جنس اویی.نظامی.

فرهنگ فارسی

آن که خواهنده و جوینده انس و الفت است. خوگیر.

جمله سازی با انس جو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مادرِ دوران نزاید بعد از این مانندِ تو کی به دست آید چو تو از انس و جان جانانه‌ای

💡 و بيان مراد از اينكه در روز قيامت (مستقّر انسان فقط به سوى پروردگار است)

💡 لوح وجود انسان آیینه ای خدایی ا ست این قسم مظهری را تا کی سیاه سازی؟

💡 سوم: اينكه زمين مادامى كه موجودى بنام انسان بر روى آن هست، ممكن نيست از وجود امامخالى باشد.

💡 3. اين كه فرزندان انسان را به گمراهى مى كشد مانند اين كه آنها را به كيش هاىباطل و كارهاى زشت دعوت مى نمايد.

💡 راه به سوى الهى شدن انسان، با وصول به اهدافى كه ذكر شد هموار مى گردد وآنچه زمينه تحقق الهى شدن آدمى را فراهم مى سازد فطرت اوست.