جراده

لغت نامه دهخدا

( جرادة ) جرادة. [ ج َ دَ ] ( اِخ ) نام اسب ابی قتاده حارث بن ربعی. ( منتهی الارب ). اسم اسب ابی قتاده حارث پسر ربعی است. ( شرح قاموس ).
جرادة. [ ج ُ دَ ] ( ع اِ ) ملخ. ( زمخشری ). ج، جُراد. ( زمخشری ). یک ملخ. ( یادداشت مؤلف ). || پوست و برگ دورکرده از شاخ. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). پوست دورکرده از چوب و جز آن. ( از اقرب الموارد ). تراشه چیزی. مؤلف ذخیره خوارزمشاهی آرد: قشاره. خراط؛ رندش روده ها و پاره های پوست که از روده های خداوند سجح بیرون آید. ( از ذخیره خوارزمشاهی ).
جرادة. [ ج َ دَ ] ( ع اِ ) یکی از ملخ. ( از منتهی الارب ). واحد جراد یعنی یک ملخ. ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). ملخ. ( آنندراج ) ( دهار ). || اسب ماده. ( منتهی الارب ).
جرادة. [ ج َ دَ ] ( اِخ ) آل... از خانواده های شیعی مذهب حلب میباشد. ( از حاشیه خاندان نوبختی چ عباس اقبال ص 222 ).
جرادة. [ ج ُ دَ ] ( اِخ ) ریگستانی است. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). ابومنصور گوید، ریگستانی است که در بالای بادیه قرار دارد. ( از معجم البلدان ):
و غودر علوا ذلها متطاول
بنیل کجثمان الجرادة ناشر.اسودبن یعفر ( از معجم البلدان ).
جرادة. [ ج َ دَ ] ( اِخ ) نام اسب عامربن طفیل که آن را سرج بن مالک گرفت. ( منتهی الارب ) ( از شرح قاموس ).
جرادة. [ ج َ دَ ] ( اِخ ) نام اسب سلامةبن نهاربن ابی الاسود است. ( منتهی الارب ) ( شرح قاموس ).
جرادة. [ ج َ دَ ] ( اِخ ) نام زنی. ( منتهی الارب ) ( شرح قاموس ).
جرادة. [ ج َ دَ ] ( اِخ ) نام اسب عبداﷲبن شرحَبیل. ( منتهی الارب ) ( از شرح قاموس ).
جرادة. [ ] ( اِخ ) نام یکی از زنان حضرت سلیمان ( ع ) که داستانهایی درباره او منقول است دایر بر اینکه وی موجب زوال حکومت سلیمان شده و این منقولات مقرون بصحت نیست. ( از قاموس الاعلام ترکی ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) واحد جراد یک ملخ.
نام یکی از زنان حضرت سلیمان ( ع ) که داستانهایی درباره او منقول است دایر بر اینکه وی موجب زوال حکومت سلیمان شده و این منقولات مقرون بصحت نیست.

دانشنامه عمومی

جراده ( به فرانسوی: Jerada ) یک منطقهٔ مسکونی در مراکش است که در جراده واقع شده است. جراده ۴۳٬۵۰۶ نفر جمعیت دارد و ۲۶۸ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.

جمله سازی با جراده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جراده (به عربی: جرادة) یک روستا در سوریه است که در ناحیه مرکزی معره‌النعمان واقع شده‌است. جراده ۸۳۷ نفر جمعیت دارد.

💡 و در تفسير الدر المنثور ابن جرير از ابن عباس روايت كرده كه گفت: حضرت سليمان هروقت ميخواست مستراح برود، و يا كار ديگرى انجام دهد، انگشترش را به همسرش جراده مىسپرد، روزى شيطان بصورت سليمان نزد جراده آمد، و گفت انگشترم را بده، او هم داد،همينكه انگشتر را بدست خود كرد، تمامى شيطانهاى انسى و جنى نزدش حاضر شدند.

جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز