بی پرده

لغت نامه دهخدا

بی پرده. [ پ َ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) بی حجاب. مکشوف و آشکارا. ( ناظم الاطباء ). || صریح. آشکار. واضح:
سخن بی پرده میگویم ز خود چون غنچه بیرون آی
که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی.حافظ.

جمله سازی با بی پرده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نهفت شوخی بی پرده شور جنگش را ز باده تندی این باده برد رنگش را

💡 چون گذارد پای خود بر منبر دار فنا حرف حق بی پرده از منصور می باید کشید

💡 آمد زمان آنکه دلارام عاشقان بی پرده همچو مهر زند سر ز شرق جان

💡 از آن بی پرده نوری آشکار است که در نه پرده پنهان پرده‌دار است

💡 عجب مدار که خاصان زعشق تو سوزند که همچو شمع تو بی پرده ای بمحفل عام

💡 پس از حضور در برنامه خندوانه، در برنامه آبان حضور پیدا کرد و با نیلوفر لاری‌پور، گفتگوی مفصل و بی پرده‌ای داشت.

حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز