سجح

لغت نامه دهخدا

سجح. [ س َ ] ( ع مص ) بانگ کردن کبوتر. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || تعریض کردن کسی را به سخن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || نرم و تابان و دراز به اعتدال و کم گوشت گردیدن رخسار. ( منتهی الارب ). نرم و سهل شدن ودراز و با اعتدال گشتن رخسار. ( از اقرب الموارد ).
سجح. [ س ُ ج ُ ] ( ع اِ ) بامهای گل اندود. || ذاتهای پاکیزه. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). نفوس طیبة. ( تاج العروس ). || ( ص ) نرم و آسان. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || رجل سجح؛ حسن الخلق. ( اقرب الموارد ). روی نیکو و با اعتدال. ( منتهی الارب ).
سجح. [ س ُ ] ( ع اِ ) شاه راه ومیانه آن. یقال: خل له عن سجح الطریق؛ ای عن وسطه.( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || ( ص ) نرم و آسان از هر چیزی. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

شاه راه و میانه. یا نرم و آسان از هر چیزی.

جمله سازی با سجح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و از دكتر جرج و سجحان نقل كرد، كه كاركنان راه آهن ريشهاى خود را در زمستانتراشيدند، همه دچار دندان درد شده و عده زيادى به زكام مبتلا گرديدند كه دكترهادستاور دادند همگى ريش بگذارند.

کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز