کله جوش

لغت نامه دهخدا

کله جوش. [ ک َ ل َ / ل ِ ] ( اِ مرکب ) طعامی از روغن و گردوی کوبیده و پیاز داغ و کشک و شنبلیله خشک. طعامی از آب و دوغ کشک و روغن و گردوی کوبیده و پیاز داغ. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). کالجوش. کاله جوش. ( فرهنگ فارسی معین، ذیل کالجوش ). و رجوع به کالجوش شود.

فرهنگ فارسی

طعامی از روغن و گردوی کوبیده و پیاز داغ و کشک و شنبلیله خشک. کاله جوش.

جمله سازی با کله جوش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گرم اختلاطیی که به دل نیشتر زند خون فسرده کله جوشان الفت است؟

💡 خوراک مردم قم رابطهٔ نزدیکی با آنچه که از طبیعت به دست آمده دارد. معروف‌ترین خوراک سنتی در قم آبگوشت قُنَبید است. آبگوشتی که با کلم محلی قم پخت می‌شود. گیاه قُنَبید مزه‌ای شبیه به مزه تربچه و ظاهری شبیه به ظاهر کلم دارد. آبگوشت بزباش (سبزی)، دم پختک، کله جوش، حلوا کنجدی، حلوا شادونه، سنگنکی حلوا ارده، کسمه، کلوچه و سوهان دیگر مواد خوراکی بومی مردم هستند.

💡 گوهر عکس لبش گر به شراب اندازد کله عیش، می از جوش حباب اندازد

💡 مرا گر هست کبری در دماغ از کبریای اوست حباب از جوش دریا باد نخوت در کله دارد

نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز