لغت نامه دهخدا
پیک و پیک. [ ک ُ ] ( اِ صوت مرکب ) آواز عطسه های پیاپی کسی که تازه سرما خورده باشد. پیک پیک.
پیک و پیک. [ ک ُ ] ( اِ صوت مرکب ) آواز عطسه های پیاپی کسی که تازه سرما خورده باشد. پیک پیک.
( اسم ) آواز عطسه های پیاپی کسی که تازه سرما خورده باشد پیک پیک.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بردیای دروغین بر تخت نشست و دو برادر به سراسر کشور و از جمله به مصر پیک و پیغام فرستادند که از این پس باید فرمانبردار بردیا یا پسر کوروش بود نه کمبوجیه.
💡 توئی آن کشور افسانه که خشت و گِل تست با من از عهد کهن پیک و پیام ای شیراز
💡 مسئولیت باز نگهداشتن کاتتر پیک و نیز پانسمان بخش خارج از بدن (اگزیت سایت) و نیز نصب پمپ تزریق و غیره بر عهده پرستار است. نکته مهم اینکه برای کنترل فشار خون از بازوی دارای پیکلاین استفاده نباید شود.
💡 دل سرای خاص داشت از مجلس عامش مگوی جان چو با جانان نشست از پیک و پیغامش مگوی
💡 ترسم که رسد از تو مرا پیک و پیامی آن روز که از من نه نشان است و نه نامی
💡 بردیای دروغین بر تخت نشست و دو برادر به سراسر کشور و از جمله به مصر، پیک و پیغام فرستادند که از این پس باید فرمانبردار بردیا پسر کوروش بود نه کمبوجیه.