لغت نامه دهخدا
صقالبه. [ ص َ ل ِ ب َ] ( ع ص، اِ ) ج ِ صقلابی. رجوع به صقلاب و صقلابی شود.
صقالبه. [ ص َ ل ِ ب َ] ( ع ص، اِ ) ج ِ صقلابی. رجوع به صقلاب و صقلابی شود.
= سقلابی
( اسم ) جمع صقلابی صقلبی اسلاوی.
💡 دربارهٔ سهم ارث نیز میگوید که برادران از مرده ارث میبردند، ولی فرزندان محروم بودند که ابن فضلان درست نبودن این حکم را به شاه صقالبه گوشزد میکند.
💡 دیگر از راههای درآمد، گرفتن عُشر بود به این گونه که مردم صقالبه از کشتیهای خزریها و روسها و غیره برای عبور از رود، یک عُشر یا مقداری میگرفتند. با این که صقالبه باجگذار خزریها بودند، ولی توانسته بودند این حق را برای خود حفظ کنند که هر کس از زمین آنها عبور کند مالیاتی بگیرند.
💡 در مملکت صقالبه اموال زیادی هست و میتوانند خراج زیادی بپردازند.
💡 در قدیم مسلمانان کلاهایی مانند پوست، شمع، نوعی کلاه، عسل، شمشیر، آرد و برخی مملوکها را از صقالبه در جنوب روسیه و اروپای شمالی میخریدند.
💡 چون به منطقه صقالبه رسیدیم گروهی را به استقبال ما فرستاد، در حالی که یک روز راه در پیش داشتیم و وقتی که به دو فرسخی او رسیدیم خودش (شاه) به استقبال ما آمد... چهار روز ماندیم تا همه ملوک و رؤسا جمع شدند تا ما نامه خلیفه (و وزیر) را بخوانیم. در وقت خواندن نامه، همه ایستاده بودند و در پایان تکبیر گفتند.