ریشخند کردن

لغت نامه دهخدا

ریشخند کردن. [ خ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تمسخر کردن. استهزا و مسخره نمودن. ( ناظم الاطباء ). استهزاء کردن. مسخره کردن. تمسخر نمودن. دست انداختن. ( یادداشت مؤلف ):
آتشی کآب را بلند کند
بر تن خویش ریشخند کند.سنایی.ساعتی دستبند می کردند
برسمن ریشخند می کردند.نظامی.ریشخندی کرده اند آن منکران
بر مثلها و بیان ذاکران.مولوی.ای بسا ریشخندها که فلک
برتکاپوی خر سوار کند.عمادی شهریاری.کند زعفران سبزه را ریشخند
که شد سنبلش برگل پنبه بند.ملاطغرا ( از آنندراج ).|| فریفتن به زبان، چنانکه بچه را. تی تال. طفل را به سخنانی بی اصل و وعده های راست یا دروغ آرام کردن. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - تملق گفتن از روی استهزا. ۲ - مسخره کردن بریش کسی خندیدن.
تمسخر کردن و استهزا و مسخره نمودن

جمله سازی با ریشخند کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ۲ – در مواردی بهترین کاری که والدین در مقابل این عادت فرزندشان می‌توانند انجام دهند، آن است که هیچ عکس العملی نشان ندهند. انتقاد، اوقات تلخی، ریشخند کردن، تذکرهای ممتد (تو مثل نی نی کوچولوها مدام دستت در دهانت است)، یا تهدید و سرزنش کردن (مریض می‌شوی، دست‌هایت زشت می‌شوند)، هیچ تأثیری در کاهش این عادت ندارند. آن‌ها باید از روش‌های حمایتی همه‌جانبه استفاده کنند؛ زیرا والدین نزدیک‌ترین افراد زندگی کودک هستند که می‌توانند او را در این کار کمک و هدایت کنند. اگر آن‌ها برای کاستن از عادات ناخوشایند فرزندشان از روش‌های تند و خشونت‌آمیز استفاده کنند، نه تنها موجب کاهش آن عادت نخواهند شد، بلکه فشار عصبی بیشتری هم بر کودک وارد می‌آورند.

الفت یعنی چه؟
الفت یعنی چه؟
قورساق یعنی چه؟
قورساق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز