لغت نامه دهخدا
بشتاب. [ ب ِ ش ِ ] ( ق مرکب ) بتعجیل و بزودی و بدون درنگی. ( ناظم الاطباء ) ( شعوری ج 1 ورق 200 ). سراعاً. ( ترجمان القرآن عادل بن علی ). || ( فعل امر ) کلمه امر یعنی تعجیل کن و زود باش. ( ناظم الاطباء ). رجوع به شتافتن و شتابیدن شود.
بشتاب. [ ب ِ ش ِ ] ( ق مرکب ) بتعجیل و بزودی و بدون درنگی. ( ناظم الاطباء ) ( شعوری ج 1 ورق 200 ). سراعاً. ( ترجمان القرآن عادل بن علی ). || ( فعل امر ) کلمه امر یعنی تعجیل کن و زود باش. ( ناظم الاطباء ). رجوع به شتافتن و شتابیدن شود.
بتعجیل بزودی بدون درنگ.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هلا زود بشتاب و با من بگوی کزین پرسشم تلخی آمد به روی
💡 ^ جمله «حی علی خیرالعمل» به معنی "بشتاب به سوی بهترین کارهاً تنها توسط شیعیان گفته میشود. جمله «حی علی خیرالعمل» هم پس از رحلت پیامبر اسلام و در دوران خلافت عمر بن خطاب از اذان اهل سنت حذف شد.
💡 کفش را کرد از آنجا پرتاب سوی ایوان و روان شد بشتاب
💡 مگر لاحول بشتابد که شه ره از این غولان بیابان مینماید
💡 به ناز گام به ره مینهد تصرف او اگر چه سلطنت افتاده در پیش بشتاب
💡 وی جان، بشتاب بر در دوست چون نیست جز اوت هیچ یاری