لغت نامه دهخدا
خود داشتن. [ خوَدْ / خُدْ ت َ ] ( مص مرکب ) کف نفس کردن. حفظ خود کردن. مواظب خود بودن. دم نزدن.بیخود سخن نگفتن. ( یادداشت بخط مؤلف ):
اگر خود بدارند با خویشتن
بزرگان که باشند از آن انجمن.فردوسی.
خود داشتن. [ خوَدْ / خُدْ ت َ ] ( مص مرکب ) کف نفس کردن. حفظ خود کردن. مواظب خود بودن. دم نزدن.بیخود سخن نگفتن. ( یادداشت بخط مؤلف ):
اگر خود بدارند با خویشتن
بزرگان که باشند از آن انجمن.فردوسی.
کف نفس کردن حفظ خود کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دیگ، تن را هست سر پوش ای پسر طاعت خود داشتن پنهان دگر
💡 تا بهکجا بایدم ماتم خود داشتن با نفسم عمرهاست آب بقا میرود
💡 اتكاء و اطمينان به خود داشتن دقيقاً در مقابل اتكاء به خداوند داشتن مطرح است و خوداطمينانى يكى از بزرگترين آفات سير و سلوك مى باشد استدعا دارد در اين مورد ما رابا نفس نفيس و نورانى خود راهنمايى فرمائيد؟
💡 * خاك كربلا را با خود داشتن، انسان را پناه مى دهد و او را از امور ترس آور مصون مىدارد، البته اگر به نيت حمل شود.