حریمی

لغت نامه دهخدا

حریمی. [ ح َ ] ( ص نسبی ) منسوب به حریم. قبیله ای از یمن منسوب به حریم. || محله ای بزرگ در جانب غربی بغداد. ( سمعانی ). رجوع به حریم دارالخلافه و حریم طاهری شود.
حریمی. [ ح ُ رَ ] ( ص نسبی ) منسوب به حُریم، بطنی از صَدف. ( سمعانی ).
حریمی. [ ح َ ] ( اِخ ) بُرسَوی، از مردم بروسه. معاصر سلطان سلیم خان قدیم، نامش عبداﷲبن محمد مرزیفونی رومی ( 1066 هَ. ق. ) شاعریست ترک و او را دیوانیست. رجوع به قاموس الاعلام ترکی و هدیةالعارفین ج 1 ص 477 شود.
حریمی. [ ح َ ] ( اِخ ) قورقوردبن بایزید. متوفی به سال 918 هَ. ق. او راست: دیوانی به ترکی.

جمله سازی با حریمی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مردمک مهر خموشی است نظربازان را در حریمی که نباشد نظر گویایی

💡 چه عجب غنچه تصویر شود شادی مرگ؟ در حریمی که نسیمش دم گیرای می است

💡 در حریمی که من از درد کشانم صائب بحر را دعوی پیمانه کشیدن نرسد

💡 خودداری سپند در آتش بود محال خالی است جای من به حریمی که جای توست

💡 ننهم پای ارادت به حریمی که در او حرف طول امل و عرض تجمل گذرد

تمام شدن یعنی چه؟
تمام شدن یعنی چه؟
بستان ارای یعنی چه؟
بستان ارای یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز