جان در

لغت نامه دهخدا

جان در. [ دَ ]( نف مرکب ) جلاد. ( ناظم الاطباء ). درنده جان. قاتل. کشنده. || جاندار. ذی روح. ( ناظم الاطباء ).، جاندر. [ رُ ] ( اِخ ) از اسامی عطارد در هندی قدیم. ( تحقیق ماللهند ص 105 س 8 ). || نام یکی از کتب نحوی و ادبی براهمه. ( تحقیق ماللهند ص 65 س 7 ).

فرهنگ فارسی

جلاد

جمله سازی با جان در

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در ۱۵ دسامبر ۲۰۱۰، ادواردز بر اثر عوارض ذات الریه در مرکز بهداشت سنت جان در سانتا مونیکا، کالیفرنیا، در ۸۸ سالگی درگذشت.

💡 از برای آن که افشانم به خاک درگهت می کند چون نبض، جان در آستینم اضطراب

💡 دلش در تنگنای سینه خسته به لب جان در خبر گیری نشسته

💡 میانت یکسر مویست و جان در اشتیاق او بیا، ای جان مشتاقان فدای هر سر مویت

💡 هرچ آن حجاب راه بود از پیش دور انداختم ز آن پس مجرد همچو جان در پیش جانان آمدم

💡 امام سجاد(ع ) فرمود: پسر جان در خانه بنشين (تا از خطر دشمن محفوظ بمانى، زيراجابر، امر تو را فاش ساخت.)