تیر پرتاب

لغت نامه دهخدا

تیر پرتاب. [ رِ پ َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) تیر پرتابی. نوعی از تیر که بسیار دور می رود اما بر نشانه نمی رسد. ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از غیاث اللغات ). || در بهار عجم نوشته که به معنی تیر هوائی نیز آمده. ( غیاث اللغات ). تیر هوائی را نیز گویند. ( ناظم الاطباء ):
چه تیر است آنکه هرگز یک خدنگم بر نشان ماند
دعای دردمندان تیر پرتاب است پنداری.سالک یزدی ( از آنندراج ).از این جا ( شاهد فوق ) مستفاد می شود که همان تیر هوائی است چنانکه گفته اند. ( آنندراج ). رجوع به ماده بعد شود.، تیرپرتاب. [ پ َ ] ( اِ مرکب ) فاصله ای که تیرانداز بطور متوسط تواند تیر اندازد. تیررس. مسافت پرتاب شدن تیری.مسافتی که یک تیر پیماید، چون بیفکنند:
دگر گنج پردرّ خوشاب بود
که بالاش یک تیرپرتاب بود
که خضرا نهادند نامش روان
همان تازیان نامور بخردان.فردوسی.به یک تیرپرتاب بر، خوان نهاد
برو بره و مرغ بریان نهاد.فردوسی.فلک با رتبتش یک تیرپرتاب
زمین با همتش یک میل وار است.مسعودسعد.اگر عطسه زدی یک تیرپرتاب آواز صدای آن برسیدی. ( تاریخ طبرستان ). و خندقی ژرف گرداگرد شهر بزدند عمق سی و سه ارش یاارش مساحان و عرض یک تیرپرتاب. ( تاریخ طبرستان ). و در میان این باغ دریاهکی کده از هر جانب تیرپرتاب. ( تاریخ طبرستان ).

فرهنگ فارسی

تیر پرتابی نوعی از تیر که بسیار دور می رود اما بر نشانه نمی رسد

جمله سازی با تیر پرتاب

💡 چو گفت این همه حاضران از حضور یکی تیر پرتاب گشتیم دور

💡 نبود آرامشان چون تیر پرتاب که میرفتند روز و شب چو مهتاب

💡 به ره بر بره مرغ بریان نهاد به یک تیر پرتاب بر خوان نهاد

💡 مسکین تن بی خواب مرا تاب نماند خواب از بر من به تیر پرتاب نماند

💡 جان گر ز غمت با دل پرتاب برفت سر نیز بسان تیر پرتاب برفت

💡 عمرها شد دارد استقبال شوق ناوکت پیش پیش پیکرم یک تیر پرتاب استخوان

نقض یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز