تب سرد

لغت نامه دهخدا

تب سرد. [ ت َ ب ِ س َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) نافض. تب لرزه. ( بحر الجواهر ). تبی که از بسیار لرزه آن تبدار نتواند خویشتن را از لرزه نگاه دارد. ( قانون کتاب چهارم حمیات )[: سکیینج ] نافض را که بپارسی تب سرد یا لرزه گویند زایل کند. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
ایشان ز رشک، در تب سرد آنگهی مرا
کردند پوستین و نکردم عتابشان.
_( l50k )_خاقانی ( دیوان چ عبدالرسولی ص 335 ).رجوع به تب و حمی و دیگر ترکیب های این دو شود.

فرهنگ فارسی

نافض تب لرزه تبی که از بسیار لرزه آن تبدار نتواند خویشتن را از لرزه نگاه دارد.

جمله سازی با تب سرد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا خاطرم خزینهٔ گوگر سرخ شد چون زیبق است در تب سرد اضطرابشان

💡 ایشان ز رشک در تب سرد آنگهی مرا کردند پوستین و نکردم عتابشان

💡 اولین فیلم روسناک به عنوان نویسنده و کارگردان فیلم تب سرد او در سال ۱۹۸۴ بود که در همان سال جایزه فیلم آلمان برای بهترین کارگردانی را دریافت کرد. پس از آن برای تلویزیون فرانسه کار کرد و قسمت‌هایی از سریال‌های تلویزیونی را کارگردانی کرد.

شور یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز