نافض

لغت نامه دهخدا

نافض. [ ف ِ ] ( ع ص، اِ ) تب لرزه. ( آنندراج ) ( مهذب الاسماء ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رعدةالحمی. ( معجم متن اللغة ). تب سرد. ( ذخیره خوارزمشاهی ). تب لرزه، مذکر آید ویقال: اخذته حمی بنافض و حمی نافض بالاضافه و الوصف.( منتهی الارب ) ( از معجم متن اللغة ) ( اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

تب لرزه. تب سرد.

جمله سازی با نافض

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حرکت اختلاجیه‌ای است که عارض قلب شود، به سبب چیزی که باعث آزار آن شود. «قُرشی» [مقصود «ابن نفیس قرشی»، طبیب نامدار قرن هفتم هجری و صاحب کتاب بزرگ و هشتاد جلدی «الشامل» می‌باشد، که «نفیس بن عوض کرمانی» معروفترین شارح آثار اوست]؛ گوید: مقصود ما در این مورد از لفظِ اختلاج مفهوم آن نیست و اختلاج، حرکتی است که عارض می‌شود قلب را، به سببِ چیزی از باد که در قلب جای می‌گیرد وتا مخرجی نیابد بیرون نرود، بلکه زیاد گردد. به قلب حرکت ارتعادیه، مانند حرکتی که عارض می‌گردد اعضاء را هنگام عارضه نافض و همچنانکه این حرکت حادث می‌شود به سیلان ماده ردیئه عفنه بر اعضاء و برای دفع آن بلرزد. همچنانست حرکت خفقان که عارض می‌شود برای رسیدن چیزی آزار رساننده بر قلب، پس بلرزه درآید برای دفع موذی لرزشی از پی هم

چوزه خون یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز