بستان سرای

لغت نامه دهخدا

بستان سرای. [ ب ُ س َ ] ( اِ مرکب ) بوستانسرا. بستان سرا. باغی که در صحن خانه سازند. ( از سراج اللغات ) ( غیاث ) ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ). بوستان سرای و سرابستان و سرابوستان، خانه ای که باغ داشته باشد. ( آنندراج ). رجوع به شعوری ج 1 ورق 211 شود:
آورده اند که عابد به شهر اندرآمد و بستانسرای خاص ملک را بدو بپرداختند، مقامی دلگشای روان آسای. ( گلستان ).
نگه داشت بر طاق بستان سرای
یکی نامور بلبل خوش سرای.سعدی ( بوستان ).در حریم سترش و بستان سرای عصمتش
جز بشرط راستی یک سروبن بالا نکرد.( ازسمطالعلی ).و یک در، از آن بر بستانسرای برادر خود عبداﷲ گشاد. ( تاریخ قم ص 37 ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) باغی که در صحن خانه سازند.

جمله سازی با بستان سرای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بر بلبلان روضه تو رشک می برند بستان سرای جنت و مرغان خوش نوا

💡 آراسته برای تو بستان سرای خلد وینجا تو شادمان به تماشای خار و خس

💡 بستان سرای دست و دلش باغ ایزدی است کز آب و خاک او بنه برداشت مهرگان

💡 بستان سرای ما را سرسبز آفریده سیلاب رحمت او بر ما عبور کرده

💡 ای خوش آن مرغی که در بستان سرای روزگار سر برآرود از درون بیضه و بالید و رفت

💡 هرگز بود که باز چو بلبل نوازم بر گلبن مدیح به بستان سرای شاه