بتره

لغت نامه دهخدا

( بترة ) بترة. [ ب َ رَ ] ( اِ ) ماچه خر. ( یادداشت مؤلف ). اتان. خر ماده. ( ناظم الاطباء ).
بتره. [ ب َ رَ / رِ ] ( اِ ) تمرد. سرکشی. گردنکشی. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). لج. عناد. ( از فرهنگ شعوری ج 1 ورق 193 ). || ( ص ) مجروح از زدن. ( ناظم الاطباء ). مجروح. ( آنندراج ). || ضایع. خراب شده. ( از فرهنگ شعوری ج 1 ورق 193 ).

فرهنگ فارسی

ماچه خر خر ماده

جمله سازی با بتره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو اندر تیه دنیایی چو اسراییلیان حیران عجب باشد که نفروشی بتره من وسلوی را

💡 کارم از فقر و فاقه گشته چنانک نرسد نان بتره تره بدوغ

💡 چون بوعبداللّه خفیف٭ بوی شد. می‌باز گشت از نزدیک وی جائی بود بر بالا از آنجا فرود آمد رویم دست در کتف وی نهد و گفت: ای پسر هو بذل الروح والا لا تشتغل بترهات الصوفیه. گفت این کار جان فدا کردنست، نه بترهات صوفیان مشغول نشوی،

💡 شاعری نیست پیشه ئی که ازو رسدت نان بتره تره بدوغ

کیک فنجانی یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
روان یعنی چه؟
روان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز