گل الود

لغت نامه دهخدا

( گل آلود ) گل آلود. [ گ ِ ]( ن مف مرکب ) تیره از خاک و لای. گل آلوده:
در گریه وداع تذروان کبک لب
طاووس وار پای گل آلود میبریم.خاقانی.دلم که خدمت زلف تو کرد چون گلسر
نکرده پای گل آلود شانه بازآورد.خاقانی.هر شام کز این خم گل آلود
بر خنبره فلک شود دود.نظامی.- امثال:
آب را گل آلود کردن و ماهی گرفتن.
و رجوع به گل آلوده شود.

فرهنگ فارسی

( گل آلود ) یا خم گل آلود. کر. زمین: هر شام کزین خم گل آلود بر خنبر. فلک شود دود... ( نظامی )

جمله سازی با گل الود

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گردید حرص افزون، آن را که مال افزود میگردد آب پر زور، چون میشود گل آلود

💡 چون ریخته در پای تو خون شه عطشان دانم به یقن، سرخ و گل آلود از آنی

💡 روز بعد او با انتشار ویدئوی دیگری از خود، واکنش‌ها به شوخی خود با شعار 'جهش تولید' را جوسازی خواند و گفت: «آمدند از آب گل آلود ماهی بگیرند».

💡 وى از موقعيت و توانايى هاى گردهماى فشار (هوادار امويان ) بخوبى مطلع بود، و مىدانست آنان خواستار گل آلود كردن آبهاى آرامش و فعاليت آرام هستند.

💡 چرخ درآشوب دهر، تابع سرچشمه است نهر چه صافی دهد، آب گل آلود را؟

دهش یعنی چه؟
دهش یعنی چه؟
سوپر یعنی چه؟
سوپر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز