لغت نامه دهخدا
کبک لب. [ ک َ ل َ ] ( ص مرکب ) که لبی چون کبک زیبا دارد. || مجازاًزیبالب. لعل لب، بمناسبت سرخی منقار او:
در گریه وداع تذروان کبک لب
طاووس وار پای گل آلود می بریم.خاقانی.
کبک لب. [ ک َ ل َ ] ( ص مرکب ) که لبی چون کبک زیبا دارد. || مجازاًزیبالب. لعل لب، بمناسبت سرخی منقار او:
در گریه وداع تذروان کبک لب
طاووس وار پای گل آلود می بریم.خاقانی.
آنکه لبی چون کبک زیبا دارد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در گریهٔ وداع تذروان کبک لب طاووسوار پای گلآلود میبریم
💡 پشت لب چون پر طوطی عارضت منقار کبک لب چنان خون کبوتر زلف چون پر غراب