گرده گه
لغت نامه دهخدا
گرده گه.[ گ ُ دَ / دِ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) مخفف گرده گاه. || قد و قامت. ( ولف ). و رجوع به گرده گاه شود.
- گرده گه برکشیدن؛ کنایه از بلندبالا شدن. کشاله کردن:
ز پستی و کندی به مردی رسید
توانگر شد و گرده گه برکشید.فردوسی.میان تنگ و باریک همچون پلنگ
کجا گرده گه برکشد روز جنگ.فردوسی.و رجوع به گرده گاه شود.
فرهنگ فارسی
یا گرده گه برکشیدن. قد کشیدن بلند بالا شدن: زپستی و کندی بمردی رسید توانگر شد و گرده گه برکشید.
جمله سازی با گرده گه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز دور رخش قرص مه را شکست چو روی خودش گرده نان به دست
💡 این دو گرده راست میبایست کرد هم به روم آزاد میبایست خورد
💡 شادمانی درونۀ گرده بین که چون است جایگه کرده