کامران بودن

لغت نامه دهخدا

کامران بودن. [ دَ ] ( مص مرکب ) کامروا و موفق بودن. پیروز و غالب بودن:
که من بودم اندر جهان کامران
مرا بود شمشیر و گرز گران.فردوسی.کامران باش و شادمانه بزی
دشمنانت اسیر گرم و حزن.فرخی.تو کامران باش و دشمن تو
سرگشته و مستمند و بدکام.فرخی.جاودان بادی بعالم پادشاه و کامران
خاک حلم و باد شوکت آب لطف و ناز تاب.سوزنی.که دایم شهریارا کامران باش
بصاحب دولتی صاحبقران باش.نظامی.جهان را تا ابد شاه جهان باد
بر آنچ امید دارد کامران باد.نظامی.ملک بوالمظفر که خواهد فلک
که مانند او کامران باشدی.مسعودسعد.- کامران حسن بودن؛ بهره مند بودن از زیبایی. از زیبایی خود بهره بردن:
تو کامران حسنی چونین قیاس میکن
آن کو اسیر هجر است آسان چگونه باشد.خاقانی.

فرهنگ فارسی

کامروا و موفق بودن

جمله سازی با کامران بودن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هوشنگ شرافت، معلمی سرشناس و شرافتمند است که در تنگنای مالی قرار دارد و این مسئله بر خانواده‌اش تأثیر به‌سزایی گذاشته‌است. هوشنگ مادری مریض دارد که توان خرید داروهایش را ندارد. روزی یکی از دانش‌آموزانش به‌نام هوشمند کامروا به او ۳ تراول ۵۰ هزار تومانی می‌دهد و شرایط خرید داروها را پیدا می‌کند، اما می‌فهمد که تراول‌ها تقلبی بوده و برای خرید داروهایش مجبور به خرج آنها می‌شود. در همان حین، با پدر هوشمند یعنی، کامران کامروا، که فردی بسیار پولدار است، آشنا می‌شود و ارتباطاتی با او پیدا می‌کند که باعث می‌شود شریف بودن را کنار بگذارد و ناخواسته صاحب ثروتی بادآورده و سپس درگیر یک ماجرای جنایی می‌شود.

کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز