لغت نامه دهخدا
پرملالت. [ پ ُ م َ ل َ ] ( ص مرکب ) پرملال.
پرملالت. [ پ ُ م َ ل َ ] ( ص مرکب ) پرملال.
( صفت ) پر ملال
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شرح ملامت خویش از هجر تو چه گویم ترسم که طبع نازک گیرد ازان ملالت
💡 پس علاّمه آن را به منزل آورد و شروع كرد و در نوشتن آن در آن شب. پس چند صفحهنوشت و ملالت پيدا كرد. پس ديد مردى از در داخل شد به صفتاهل حجاز و سلام كرد و نشست.
💡 سرگرمى و تفريح، آدمى را از ملالت كارهاى يكنواخت و خسته زندگى خلاص مى كند وبراى مدت كوتاهى، بار سنگين مسئوليت را از دوش وى بر ميدارد و زنجيرهاى وظايفروزمره را موقتا از دست و پايش مى گشايد. تفريح، براى استراحت بدنن و جبرانخستگى هاى ناشى از كار، يك نياز اساسى و اجتناب ناپذير است.
💡 طبع من زاسایش دایم ملالت یافتست ورچه محبوبست بر آسایش ورامش طباع
💡 اينك انچه از وارى دوازده قرن پس از شهادت امام عليه السلام، به دست ما رسيده، خونملتهبى است كه در رگهاى پيكر پر صلابت انديشه شيعى مى جوشد و اخگرى فروزاناست كه در جان مشتاقان حقيقت دين نشسته است. آيا كدام كس است كه امروز - در تلاطمژرفناى انديشه و عمل - خود را از فيض جارى حضور امام بى نياز بداند و اگر هست، ذهنو جانش، اواره كوچه هاى تشويق و ملالت نباشد.
💡 ز ملالت احبا ز ملامت اعادی به من آنچه رفته یکسر همه را از آن خبر کن